مير تقي الدين كاشاني

342

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

گويى مرا كه وصل ميسّر شود به صبر * دانسته‌اى كه صبر ميسّر نمىشود * * * ببين كه آخر حسنش چه شور و شر دارد * بلى شراب كهن زور بيشتر دارد ز اشكِ شيشه و ساغر مدام بارد فيض * چرا كه گريهء خونين‌دلان اثر دارد * * * هنوز آغاز عشق است اينكه راز خود نهان دارم * كند چون باده كار خود اثر معلوم خواهد شد * * * آن پسر پركار و دل فرمانبر و من ساده‌لوح * هر زمان بازى مرا از وعدهء ديگر دهد * * * آزار عاشق تا دهد ، قرب تو جويد مدّعى * ظالم تلاش منصب از بهر ستمكارى كند * * * دارم از عشق حياتى كه مماتش نبود * ذوق آن غمزه ندارم كه ثباتش نبود موسى شوق كه بر طور طلب گستاخ است * طاقت شعشعهء پرتو ذاتش نبود كيست كز بهر تو صد بار نميرد هر دم * غير از آن زنده كه امكان وفاتش نبود تا نميرد ز كمند تو غضنفر نرهد * هركه در قيد حيات است نجاتش نبود * * * همچو شمع از آتش دل اشك ريزم بر كنار * در ميان آب و آتش كرده‌ام پا استوار * * * بگذشت روز وصل تو چون روزگار عمر * امشب خيال توست مرا يادگار عمر * * * مردم و گرمم ز تاب آتش سودا هنوز * سوختم چون شمع و دود دل بود برجا هنوز * * *